تبليغاتX
ستــــــــــــاره سهــــــــیل

ستــــــــــــاره سهــــــــیل

يه موقعي توي ابدارخونه نوشتيم :

 

الهي چَتِرها(Chater) زشتند

و

بلاگرها(Blogger) مزدور كامنتند

...........

 

الهي!

من از تو آن خواهم و خود داني

كه نمي نويسم براي كامنت بيشتر

الهي به هر وبلاگر كه دوست داري

بفهمان كه هيچ دست نويسي را

براي كامنت جمع كردن ننويسند

و هر كه را دوست تر داري بچشان

كه هيچ كامنتي را براي جلب كامنت ديگران

ننويسند

و به آنان كه دوست تر تر ميداري

بقبولان كه كامنت هيچ جاي آفلاين

نيست!!!!!!!!!

.....................................

..........................

................

........

....

..

.

عجب اشفته بازاريست بلاگفا ....... مثه بازار شام مي مونه....مشتري بايد جمع كني.....شايد اينم از كرامات تكنولوجي باشه و از محسنات وبعضي مواقع هم از معايب وبلاگ نويسي راستش ميگن

   E-Commerce يا تجارت الكترونيك بر مدار مشتري محوري مي چرخه يعني شما بايد اونچه رو كه خواسته مشتري هست بهش بدي .تازه بايد كلي هم قربون صدقش بري شايد بياد و يه لطفي در (ديگه قالب كردن هم نميشه ...چون قالب كردن همانا و پريدن مشتري همان) حالا چرا پاي اين بحث توي وبلاگ نويسي پيش اومده الله اعلم.

چرا بعضي از وبلاگها كامنت كمتري درند:

1)      اينها از كرامات IT بي بهره هستند و از رشد اطلاعات و ارتباطات(Relationship) بي بهره اند و داراي تفكرات سنتي وبلاگ نويسي هستند.

2)      اينها اصول اساسي جان نثاري را بلد نيستند. از هلو و شفتالو كمتر استفاده مي كنند.

3)      مطالب مزخرف و تكراري دارند.

4)      گفته هاشون همه عاريه هستند.حتي شعراشون و نوشته هاشون.

5)      غير قابل تحمل هستند.

6)      به مسائلي مي پردازند كه به گروه خوني آنها نمي خورد. و اطلاعات كمي در اون رابطه دارند.

7)      به مسائل زير شكم توجه بيشتري دارند.(همون لهو و لعوب)

8)      شناخته شده نيستند و تازه از چت كردن خارج شدن و خواستن يه كم با كلاس تر از اينترنت استفاده كنند.

9)      تبادل لينك ندارند و خيلي زود فراموش شده اند.

شما هم اگه چيز جديدي يادتون اومد بگيد تا بنويسم.......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 توسط سهیل |


چايي رو زود دم كن عمو جون

قليونۥ علم  كن عمو جون

مهمونا از راه ميرسن

چه خستن

ازكامنتاشون ديگه  گسستن

عمو جون

عمو جون جانم عمو جون

 

 

 

/././././././

اين شعر كه بطور كلي مورد تشخيم(شخم زده شدن) قرار گرفته رو تقديم مي كنم به تمامي دوستاني كه در پرشين لاگ توي ابدارخونه عمو حضور گرمي داشتند و هميشه از ديشلمه نبودن چاي عمو  گله داشتن.و گهگاهي چيزهايي ميخواستن كه از عهده عمو خارج بود.يادش گرامي و .........

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 توسط سهیل


انرژی هسته ای

دویس تومن بسته ای

نمی دونم این روزا باز رفتین یا نه؟ چند روز پیش با بچه ها رفتیم بازار بهاره..........

باز به یاد گردهمایی های هسته ای  این شعار زمزمه دستفروش ها  بود......

خیلی باحال  بود .......البته برای زیر خط فقری ها مثه من......

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384 توسط سهیل |


تا حالا به سن بلوغ فکر کردین؟

میگن پسرا توی 15 سالگی به سن بلوغ میرسن...

من برداشت اینه که اقای بالغ تا اینجا هم که بزرگت کردن از سرتم زیادیه...از این به بعد باید قبول کنی که دیگه هیچ کسی نمی تونه مثه قبل هواتو داشته باشه باید خودت باشی و خودت ... حالا هی خودتو گول بزن.!!!!

خودت باید آینده خودت رو بسازی ....

و کسانی هم که ادعا دارند به فکر شما هستند در فریب شما هستند .هیچ کاری از دستشون بر نمیاد و به عبارتی یه جورایی ضر می زنند.

راستش اینه که از 100 درصد مردمی که از مشکلات شما خبر دارن 80 درصدشون اصلا براشون مهم نیست که به سر شما چه اومده و چه خواهد آمد و هر  چی درد دل براشون کنی به قول معروف از گوششون به چیزشون دای ورت(a) میکنند ...

20 درصد بقیه هم خیلی خوشحال میشن که شما رو درگیر مشکلات می بینن.....

پس:

1)      درد دل کردن یه چیز مزخرفیه....که باعث اعصاب خوردی بیشتری میشه

2)      درد دل کردی کسی محل نذاشت دپرس نشو.

3)      درد دل کردی منتظر کمک نباش.

4)      همیشه سعی کن روی دو پای خودت وایسی نه پاهای من ......پاهامو له کردی!!!!!

5)      اگه خورد توی ذوقت در پی حالگیری نباش!!!!

گفتنی ها رو گفتم حالا کو گوش شنوا...........

الان هم شرط می بندم اولین کامنتی که برام میاد اصلا ربطی به موضوع نداره و قصه روباه وکلاغ دوم دبستان تکرار میشه(چه وبلاگی داری ...چه پری  چه لوگویی  وبلاگ زیبایی داری ....)منتظرن که یه کامنت از نوک ادم(در اینجا کلاغ) بیفته و ......

یا علی

*******************************

دمپا نوشت:

A: رجوع شود به لطیفه ای که حسب المزاح فرمودند: چرا اونایی که مسئولند صدای مار رو نمی شنوند......پاسخ آمد که فلانی کجای کاری ...اونا گوشاشونو به .....شون دای ورت کردن.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 توسط سهیل |


تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد

ناباوری بس است

با سنگها بگو

            آیینه بی کس است

           

             *****

نزدیکتر بیا

من زنده ام هنوز

اما...

نزدیکتر بیا

من روی دست فاصله تشییع می شوم!

 

              *****

از دور دست رایحه ای کهنه می وزید

پاییز خفته بود

در باغ شیشه ای

ناگاه روی ساقه آیینه خم  شدم

مرگم شکفته بود!

 

             *****

چون میوه های کال

آرام وبی صدا

          از راه می رسم

من در نمی زنم

پای درخت پنجره ها

                منتظر بمان

             *****

ای انتظار پیر!

             وقتی که می رسم

                        من در نمی زنم

                                   از شیشه شکسته سراغ مرا بگیر!

*****************************************

   اشعاری نمونه از کتاب "نوشداروی طرح ژنریک" از سید حسن حسینی

این کتاب  نامزد بهترین کتاب سال بود....

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 توسط سهیل |


ساده

چقدر ساده مرا جا گذاشتی روزی

و بر وفای من اما گذاشتی روزی

نه ! حرف ماندن و رفتن نبود ای زیبا

توبی بهانه دلت وا گذاشتی روزی

چقدر حرف قشنگی ست دوستت دارم

به روی حرمت آن پا گذاشتی روزی

سه چهار کلمه فقط ؛: متهم شما هستید !

و حکم را به غزلها گذاشتی روزی

سکوت ساده ی من بی جواب ماندن بود ؟!

کجا؟ چگونه , تو آیا گذاشتی روزی

اگر چه زندگیم را ربودی اما باز

تو رد پا به دل ما گذاشتی روزی!

به حرمتی که دلم داشت بر تو بخشیدم

چقدر ساده مرا جا گذاشتی روزی !

این شعر هم از وحید ضیایی است من که کلی حالشو بردم ........شما رو نمی دونم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1384 توسط سهیل |


از کرامات تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات، همین به که با شبکه شتاب کار کردندی و گرفتار تعذیب و ملالت های دریافت پول امدندی ...

دی سرو کارمان با این شبکه اوفتادندی و از قضای الهی درصفی طولانی گیر افتادندی و چندی ساعتی را درگیر بودیم و این جناب شیخ الشبوک تا از کسی خوشش امدندی او را پول همی دادندی و اگر کسی دچار قهر شیخ شدندی او را تا پای جان کشاندندی و با پیغامی نا اشنا تا کمی اشنایی که از بلاد اجنبی وارد کلام ما شدندی و مضمونی چونان لختی درنگ نمایید(Please Waite )او را معطل همی کردندی .........یکی را دیدم که امده بود بهر ستاندن پولی و چنان محو تماشای صفحه نما و صورت شیخ شدندی که از یاد ببردندی برای چه آمدندی ....و چنان کلید فراسایی نمودندی انگار در لعب و هوای طفلان امروزی که خود را با دستگاهها آتاری و سگا نامی مشغول کردندی و ....داد و بیداد مردمان همی درآمدندی که ای فلانی تعجیل نما ..... مع ذالک کم کمک نوبت به ما رسید ... رو به مردمان همی ندا دادم که: ایها الناس یا من باید این بازی را به پایان برم تا در قهر این شیخ بازنده و سوخته (Game Over) خارج گردم ....این سخن از دهان ما خارج شدندی همان و قورت دادن کارت همان .....یا شیخ غلط کردم ....بچگی کردم....ببخش .... چه فایده

........

و بدین سان کارمان به رئیس خزانه افتادندی و درگیر هیبتی عظیم شدیم و ...که خدا ی باری تعالی هیچ آدمی را به روز من نیندازد....

این را گفتیم و مرقوم نمودیم تا پندی باشد برای اهل تکنولوجی تا به روز ما نیفتند و بدانند که اگر بزرگان گفتندی دیوار موش داره...بدانند که شیخ الشبوک نیز گوش دارند....

فی امان الله

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384 توسط سهیل |


 

از شب سئوال کن

تاباورت شود:

بی خانمان ترین ستاره این آسمان منم

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384 توسط سهیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1383



پیوندها

سعید کریمی
رضا طاهري
محمد نویری
امید صيادي
فاطیمای بابا
پردیس
نرگسي
کسری پیرو
بهزاد اسفندی
ساناز خانم
پروشات نازدار الملوك
مهتا
پرشيني ها


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin